|
همیشه عاشق این ترانه فرامرز اصلانی بودم. بخصوص موقع رفتن به شمال و تو پیچ و خم های رویایی جاده چالوس. این ترانه رو خیلی این روزها زمزمه می کنم. باز بوی سفر پیچیده تو این خونه کوچیک دلم. بهش شدیدا احتیاج دارم. برای آروم شدن. برای مست شدن دوباره از این همه آرامشی که این روزها دوباره داره تو زندگی ام پا میذاره. برای قدر دونستن و قدردان بودن. برای گرفتن دوباره سکان هدفمندی ام تو زندگی. گمونم همه گاهی اینطوری میشن. مال سنه. مال تنهایی یه . مال دلتنگی یه. نمیدونم. فقط میدونم که دارم میرم سفر. یه سفر کوچیک دوروزه تا ریه هام دوباره حجم بگیره از عطر زندگی و خاطره هایی که به وسعت عشقند و تیک تیک آروم ثانیه ها پر کنه منو از آرامشی که چند وقتی بود گمش کرده بودم. برمیگردم. قوی تر. امیدوار تر. سبک تر. آروم تر و عاشق تر برای همسر و کودکی که دوستشان دارم به بلندای همه جاده های پرخاطره دنیا.
اگه یه روز بری سفر،بری زپیشم بیخبر،تسلیم رویا ها میشم،دوباره باز تنها میشم
به شب میگم پیشم بمونه،به باد میگم تا صبح بخونه،بخونه از دیار یاری،چرا میری تنهام میزاری
اگه فراموشم کنی،ترک آغوشم کنی،پرنده دریا میشم،تو چنگ موج رها میشم
به دل میگم خاموش بمونه،میرم که هرکسی بدونه،میرم به سوی اون دیاری،که توش من تنها نزاری
اگه یه روزی نوم تو باز،تو گوش من صدا کنه،دوباره بازغمت بیاد،که من مبتلا کنه
به دل میگم کاریش نباشه،بزار به درد تو دواشه،بره توی تمومه جونم،که باز برات آواز بخونم
اگه بازم دلت میخواد،که یار یکدیگر باشیم،مثال اعیون قدیم،بشینیم و صحر پاشیم
باید دلت رنگی بگیره،دباره آهنگی بگیره،بگیره رنگ اون دیاری،که توش من تنها نذاری
اگه میخوای پیشم بمونی،بیا تا باغ جوونی،بیا تا پست و استخونت،نذار دلم تنها بمونه
بذار شبم رنگی بگیره،دباره آهنگی بگیره،بگیره رنگه اون دیاری،که توش من تنها نذاری
اگه یه روز بری سفر...

|