چند روز پیش یه آهنگ جدید از بی یانسه (یه خواننده معروف و دورگه سیاهپوست که این روزها خیلی معروفه)داشت پخش می شد به اسم : اگه پسر بودم... نمیدونم چرا ولی از ریتم و ترانه این آهنگ خیلی لذت بردم. اینکه یه جورهایی سیاه و سفید بود یا لحن نیمه غمگین ترانه. براتون میذارمش تا برای چند لحظه فکر کنید اگه پسر بودید چه می کردید:
BEYONCE - “IF I WERE A BOY” LYRICS
If I were a boy
Even just for a day
I’d roll outta bed in the morning
And throw on what I wanted then go
Drink beer with the guys
And chase after girls
I’d kick it with who I wated
And I’d never get confronted for it.
Cause they’d stick up for me.
[Chorus]
If I were a boy
I think I could understand
How it feels to love a girl
I swear I’d be a better man.
I’d listen to her
Cause I know how it hurts
When you lose the one you wanted
Cause he’s taken you for granted
And everything you had got destroyed
If I were a boy
I could turn off my phone
Tell evveryone it’s broken
I’d put myself first
And make the rules as I go
Cause I know that she’d be faithful
Waitin’ for me to come home (to come home)
(Chorus)
It’s a little too late for you to come back
Say its just a mistake
Think I’d forgive you like that
If you thought I would wait for you
You thought wrong
(Chorus)
But you’re just a boy
You don’t understand
Yeah you don’t understand
How it feels to love a girl someday
You wish you were a better man
You don’t listen to her
You don’t care how it hurts
Until you lose the one you wanted
Cause you’ve taken her for granted
And everything you have got destroyed
But you’re just a boy
و آخر کلیپ ویدیئو این به نظرم معرکه است. جایی که بی یانسه می فهمه که تو دنیای زنونه خودش تنهاست و پسر بودن و پسرانه رفتار کردن خیالی بیش نبوده.
* میخوام این چند روزه اگه فرصت شد برم تئاتر کرگدن اثر اوژن یونسکو رو ببینم. راستش از نمایشنامه اش خوشم اومد. البته فقط شنیدم و نه خوندم. جایی که همه آدمها تبدیل به کرگدن میشن. این روزها در حسرت یه کتاب خوندن سیرم اما .... تا دو ماه دیگه که سرم خلوت شد خودم را قطعا با کتاب خواندن خفه خواهم کرد.
* این روزها دور دور بازیهای تخیلی آقا نیماست. مثلا یه کلاغ داره به سمتش میاد و دنده ماشین رو عوض می کنه تو هوا یا دراز می کشه و مثلا شنا میره تو آب و ...پریشب نیما ساعت یک و نیم نصفه شب هر کاری می کردیم نمی خوابید. آخر سر عصبانی شدم و بهش گفتم من دیگه باهات قهرم. اصلا میرم مامان ریحانه(هم مهدی اش)میشم. برای اون جایزه می خرم. ریحانه شبها زود می خوابه. دیدم نیما با یه حالتی اومده بغض کرده و میگه: هر کی باید مامان خودشون داشته باشه.خاله روحی (مربی مهدش) گفته آدم باید نیما شو دوست داشته باشه. خاله روحی گفته آدم نباید بچه شو دعوا کنه.خاله روحی گفته آدم نباید زود از دست نیما اش عصبانی بشه.
خلاصه که فکر می کنید با این زبون کار دیگه ای هم بود که می تونستیم اون لحظه جز بوس باران کردن آقا نیما انجام بدیم؟ البته به جز صلوات فرستادن برای سلامتی این خاله روحی عزیز که آقا نیما رو انقدر نازنازی بار آورده.!