|
|
من و تویی که داری بزرگ میشی |
 |
- این روزها انقدر برای خودت عاقل شدی که دیگه می تونیم یه دیالوگ حسابی باهم داشته باشیم. اینکه کجا رفتم - با کی رفتم- روزم چطور بوده؟- خوشحالم - خسته ام؟ و گفت و شنودهایی که اگر چه باید سنجیده بهشون جواب داد اما منو غرق لذت می کنن و این یعنی اینکه بزرگ شدی و من ثاینه های رشدت رو مثل این گلی که دیشب در گلدانم کاشته ام دیده ام و بوییده ام اگرچه همیشه نه از نزدیک.
- این روزها انقدر خوب یاد گرفتی احساساتت رو نشون بدی که وقتی بهم میگی دوستم داری انگار تمام خوشبختی دنیا رو به یکباره به من هدیه می کنن و این یعنی اینکه بزرگ شدی و می فهمی محبت رو باید با محبت جواب داد.
- این روزها وقتی هدیه ای می گیری یا کسی چیزی بهت می ده دیگه فراموش نمی کنی ازش تشکر کنی و خوشحالی ات رو چندین و چند بار گفتن دستت درد نکنه ابراز کنی و این یعنی اینکه انقدر بزرگ شدی که زندگی اجتماعی و مناسباتش رو درک کنی.
- این روزها ادب و تربیت خوبت انقدر منو در حضور مربی هات ودوستان و اقوام سربلند کرده که با خودم فکر می کنم بچه صالح چه نعمت بزرگی یه و این یعنی شکر.
- این روزها اگرچه سخت اما انقدر شیرین دارن برام می گذرن که رویا پردازی هام هم رنگ دیگه ای به خودشون گرفتن.کاش می تونستم تو رو برای همیشه همینجوری برای خودم داشته باشم. کاش بزرگ نمی شدی تا این روزها را از دست بدهم یا نه کاش زودتر بزرگ شوی تا از دیدن موفقیت هات بیشتر به خودم ببالم.
مادر بودن سخت ترین اما لذت بخش ترین تجربه دنیاست! |
|
|
|
|
|
| |