|
دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 |
|
خوابزده |
 |
|
سایت ها را بالا و پایین می کنم. سایت هایی که ذهنم را از این فضا دور کنند. بچه داری. باغبانی. آشپزی. کتاب های رمانس. وبلاگ های مادران.انگار سر جلسه کنکور نشسته ام.نمی توانم تمرکز کنم. سوالها سخت است. سوالها جواب ندارند. جواب ها مغشوش شده. جواب ها شبیه همند. سرم دوران می رود. چطور کودک شادی تربیت کنیم؟ آفت های رایج گلدان های زینتی. کوفته چطور وا نرود؟ عشق بهتر است یا ثروت. مهد کودک خوب سراع ندارید؟ باز هم سرم دوران می رود. سایت ها را می بندم. خیلی هاشان از همان اول باز نشده اند. سرعت آنقدر کند است که مرایاد قیژ قیژ دور کند کولرهای کهنه در ظهر گرم تابستان می اندازد. یاد کسالت. یاد خمیازه و شربت گرمی که فقط بیشتر تشنه ات می کند. دستت به هیچ کاری نمی رود. نه شستن ظرف های تلمبار شده. نه خواندن. نه نوشتن. نه با بچه بازی کردن. نه از زندگی خوب حرف زدن. نه از زندگی بد غر زدن. چشمهایم را می بندم. پرنده خیال را رها می کنم تا ببینم مرا به کجا می برد. یک جای افتابی و ارام؟ گوشه دنج یک کتابخانه؟ فیلمی که دو ماه پیش آنرا دیده ام؟ ارامش تماشای ابرها؟ من خوابم یا بیدار؟
|
|
|
|
|
|
| |