تبليغاتX
نیما شیر پسر
   
نیما شیر پسر
من و تویی که بزرگ می شوی
 
 
آرشيو مطالب

دی 1388

آذر 1388

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

____________________
مطالب اخير

خدای نیما

راه من

خوب بودن

كريسمس و بادكنك

آشیانه عشق

عطر صد خاطره

من و تو

جمعه خوب

بهترین خبر

انسانی به نام مادر

____________________
پیوندهای روزانه

اخبار ستارگان هالیوود

____________________
پیوند ها

آرش وروجك

مامان پرهام

مامان آنديا

مامان آرين

مامان ستايش

نونوش جان

مامان امير مهدي

مامان آرتا

مامان هيژا

مامان فراز

مامان شروين

آشپزخونه مامان شروين

مامان نازنين فاطمه

مامان ايليا توپولي

يه جاي دنج

مريم جون

دلنوشته هاي آيتك جون

نوشته هاي گل مريم

نيروانا جون

بهشت كوچك شيلا جون

من و يه آقاي شيك

گلپرخانم عزيز

مامان مهراد

مامان پرنيان

مامان ارشك

مامان ارشيا

مريم جون

آوات و هيوا

مامان آزاده

مادراني مثل من

يادداشتهاي يك زن

مامان هوچهر

آرزو جون

من و يك زندگي

فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 
 

شنبه هجدهم مهر 1388

روز جهانی کودک مبارک

امروز روز کودک و آرزوهای کوچک بچه گانه شونه. روزی که میشه آرزوهای کودکی خودمون رو تو آسمون خیال پرواز بدیم و از بچه ها عشق به زندگی رو یاد بگیریم. روح لطیف بچه ها از اب هم زلالتره و چه خوبه که گاهی زندگی رو از دریچه چشم اونا ببینیم. بچه ها برای خوبی کردن نه به بهانه ای لازم دارن و نه برای خندیدن به انگیزه ای. بی تکلف بودن مثل اونا چقدر لذت بخشه و خوب بودن مثل اونا تمرین انسانیت.بیایید امروز رو مثل اونا شاد و فارغ بال باشیم. دنیا جای قشنگی میشه نه؟

پ.ن: اینها ثبت حس خوب من در روز پنجشنبه است که روز جهانی کودک بود. کندی سرعت اینترنت مانع از آوردن اونها در این مکان مجازی شد

امروز نوشت: برای روز جهانی کودک نیما رو بردم کانون پرورش فکری کودکان که با مامان هیژا جون قرار گذاشته بودیم و رفته بودیم. کلی برنامه داشتن برای بچه ها که فکر کنم به نیما خوش گذشت. البته به خاطر کسالتش بی حال بود و یکسره در کار خارش اما از رضایتش فهمیدم که کلی بهش خوش گذشته. بچه ها هم که طبق معمول نذاشتن ما یه عکس یادگاری دو نفره ازشون بگیریم چون یکی به شرق بود و یکی به غرب. البته انقدر سرشون گرم بود که دیگه فرصت دوست بازی براشون نمونده بود.بهترین قسمت ماجرا هم هدیه ویژه ای بود که از طرف روابط عمومی اونجا به خاطر کارم دریافت کرده بودم و قرار بود مثلا مال ما باشه که به اسم اقا نیما تموم شد. البته بسته هدیه بچه گانه بود و به جز کتابهای داستانی که داشت یک ماکت خونه سازی واقعی هم توش بود که نیما و باباش روز جمعه اونو ساختن و کلی لذت بردن. این ماکت آجرها و شیروونی واقعی داره اما در مقیاس کوچیک و باید با سیمانی که تو مشماهای کوچک توش گذاشتن بالا بیاد و ساخته بشه که البته یک بار ساخته شد اما سقفش رییخت و من تو عکسی که گذاشتم دوباره همین طور سرهم بندی اش کردم تا خونه بی سقف نمونه(نمونه اولی که بابای نیما ساخت خیلی قشنگ تر بود و سقفش درست بالا رفته بود). فکر کنم این ماکت ها رو تو خود کانون می فروشن و اگه دیدین بخرین چون چیز جالبیه. البته خیلی استاندارد نیست اندازه هاش اما برای سرکار گذاشتن اعضای یه خانواده در روز تعطیل بد نیست.

نیما و خونه سازی:

خانه مثلا ساخته شده:

جشن روز جهانی کودک در کانون:

نيما و دارا

جشن روز كودك در مهد نيما

نيما و دوستش عرشيا:

 

 
 

Weblog Themes By Pars Theme