|
شنبه بیست و پنجم مهر 1388 |
|
بتمن و دنیای پسربچه ها |
 |
|
این روزها کار آقا نیما و بنده که مادرش باشم رفتن به سایت بازیهای بتمن و شکست دادن آقای فریز یا کمک به بتمن شده. صدای هیجان من و نیما موقع بازی شنیدنی و قیافه هامون هم دیدنی یه. گاهی فکر می کنم مادر پسربچه ها در کنار ظرافت های زنانه یاد می گیرن اصوات جالبی مثل کیو کیو! دیش دیش! پوف پوف! از خودشون تولید کنن که قبلا هم به خواب نمی دیدن بتونن این کار رو بکنن. گاهی فکر می کنم بزرگ کردن یه پسربچه توانایی های جالب توجهی از زنها بیرون می کشه. کشتی گرفتن. بچه رو روی دو پا به هوا فرستادن. مثل اونا در نقش شخصیت هایی مثل بتمن یا اسپایدرمن حرف زدن. همدیگر را به سرعت برق و باد در یک خانه فسقلی دنبال کردن. گاهی که با نیما بازی می کنم حس می کنم مثل خود او یک پسربچه بازیگوش شده ام. پسربچه ای که تا دیروز بلد نبود کشتی بگیرد یا بتمن را شکست دهد اما امروز بی هیچ آموزشی همه آنها را یاد گرفته و جالب آنکه تا همین دیروز پسربچه واقعی خودش را پوشک می کرد و شیر می داد و فردای نه چندان دور او را زن خواهد داد. |
|
|
|
|
|
| |