این موج تازه آنفولانزاها خانواده ما رو هم بی نصیب نگذاشت و حاصلش یک هفته خونه نشینی در کنار همسر و آقا نیما بود. پریروز ویروس این آنفولانزا باعث پادرد وحشتناکی در نیما شده بود بطوری حتی نمی تونست راه بره و من از ترس یک سکته کامل زدم.وقتی بردیمش دکتر گفت عضله های پاش حساس شده ولی سه چهار روزه خوب میشه و براش شربت کلسیم تجویز کرد. تقریبا دیشب بود که درد پاش خیلی کم شد و من از ته دل خدا رو شکر کردم. من این چند روز انقدر مضطرب بودم که نیما همین دیشب اومده به من میگه: مامان یه چیزی بگم که خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی عالمه عالمه عالمه عالمه زیاد زیاد زیاد زیاد خوشحال خوشحالترت کنه؟ و من در کمال تعجب گفتم:چی می خوای بگی عزیز دلم که منو بتونه انقدر که خودت گفتی خوشحال خوشحالتر کنه؟ و نیما گفت: پام همین الان دیگه خوب شده. من:این بهترین خبر دنیا بود.