|
|
جمعه خوب |
 |
|
جمعه ظهر با نسیم ملایمی که می وزید دیدیم بهترین روز برای بادبادک بازی یه. همین شد که ناهارمون رو سه تا ساندویچ کردم و با سه تا نوشابه و یه ظرف سالاد و یه بسته بزرگ چیپس و البته کلی اسمارتیز رفتیم پارک پردیسان که برای بادبادک بازی جون میده. وقتی رسیدیم اونجا دیدیم نه فقط ما بلکه یک ملت یاد بادبادک بازی تو اون روز بودن و ما هم با خریدن یه بادبادک که مطمئنا باید شبیه مرد عنکبوتی یا بت من می شد تا رضایت آقا نیما رو جلب می کرد به اونها پیوستیم. بابای نیما بادبادکش رو هوا کرد و فکر کنم نیما اولین بادبادک بازی حرفه ای عمرش رو تجربه کرد و واقعا لذت برد.

نیما که پشت سر باباش ایستاده:

بعد نوبت دیدن صحنه واقعی پهلوان بازی شد. ماجرا از این قرار بود که دو تا از این پهوان قدیمی ها اومده بودن تو محوطه پارک و برای خودشون معرکه گرفته بودن. از زنجیر پاره کردن گرفته تا شکستن سنگ با مشتشون و البته مبارزه با مار. کار اونها هم برای نیما خیلی جالب بود و نیما یک سره می گفت: مامان اینها چقدر زورشون قوی یه!یا مامان این آقاهه چقدر بازوش کلفته! فرداش هم رفته بود و کل ماجرای پهلوان دیدنش رو توی مهد برای همه تعریف کرده بود.

و بعد نوبت رسید به فکر کنم اصل ماجرا که دیدن مسابقه اتوموبیل رانی ماشین های کوچک و حرفه ای کنترلی در قسمت تپه های کوچک و خاکریز پارک پردیسان بود. این ماشین ها که توسط آدم های حرفه ای این کار هدایت می شدن چیزی حدود ۶۰۰ هزار تومان قیمت داشتن و مسابقه شون خیلی دیدنی بود. نکته جالب اینه سرعت این ماشین ها به ۸۰ کیلومتر هم می رسه و کم و بیش مثل یه ماشین واقعی با صدای ماشین های مسابقه باهم کورس گذاشته بودند و از روی تپه ها می پریدند و ماشین حریفشون رو واژگون می کردند. قیافه همه بچه ها که این مسابقه رو از نزدیک می دیدند واقعا دیدنی بود و نیما که جای خود! مگه حاضر می شد بعد از یک ساعت تماشا از اونجا بریم.! این شد که تیک تیک لرزیدیم و ساندویچ خوردیم و مسابقه اتوموبیل رانی نگاه کردیم.نیما البته تو این عکس نیست.

نیما و دوستش آرش :

و این هم جمعه خوب و خانوادگی ما! |
|
|
|
|
|
| |